maghsa
خدا يا ادم ها چقدر بي لحساسند
DizaiN
salam dostan salaaaaaaaaaaaaaaaaam
MaloOoOoS
مرا به تختم ببندید و تنهایم بگذارید ... هر چقدر هم نالیدم و فریاد زدم ، به سراغم نیایید ... من دارم او را ترک میكنم ... !!!
vorojak
باران بیاید یا نیاید
من باشم یا نباشم
خاطرت باشد یا نباشد
دیگر تنهایی ام را با تو قسمت نمی کنم
حتی ناخوشی هایم را
و از ته دل به تو می گویم
نا رفیق مگر تو با من بودی؟
araam
لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام مستم باز میلرزد دلم دستم باز گویی در هوای دیگری هستم ای نخورده مست لحظه دیدار نزدیک است مینویسم د ی د ا ر تو اگر بی من و مشتاق منی فاصله را بردار
vorojak
در ذهن آشفته ام مست
٬ به دنبال خاطرات تو می گردم تا با آنها کمی آرام بگیرم
راستی برایت بگویم از وقتی که رفتی
چشمهایم همانند یک کودک بچه خودشان را خیس می کنند
یادت هست وقتی که خیس می شدند...
با دستهای کوچکت روی چشمهایم می گذاشتی تا آرام بگیرند
٬ من که خوب یادم هست دیشب با همان چشمهای خیس پشت پنجره رفتم گفتم شاید تو٬
نمی دانم کجا٬ پشت پنجره باشی تا انعکاس صورت ماهت را در ماه ببینم
مثل همیشه که دلتنگت می شدم تا صبح نشستم اما نیامدی....
vorojak
وقتی که تو بارانی میشوی در آسمان چشمانت غرق میشوم و فراموش میکنم که هوا پاییزی است. برخیز تا پنجرهها را به روی خزان ببندیم، بیم دارم خزان خاطراتمان را غارت کند. باغچه از حجم علفهای هرز سکوت انباشته شده. از خلوت کوچه دلم میگیرد و هنوز در انتظار بارانی شدن چشمانت هستم. هر چند که میدانم بارانی شدن، دل آسمانی میخواهد.
vorojak
این نیز بگذرد....
مثل همه ی اتفاقات خوب و بد زندگی...
مثل همه دوست داشتنها که در ته صندوق خاک خورده زمان مخفی شد و گردی از فراموشی پوشاندش....
این نیز بگذرد....
مثل همه اشکهایی که در انزوا ریخته شد و هیچ کس نفهمیدشان....
این نیز بگذرد مثل همه بغض هایی که بی پروا گره کور خوردند و هیچ دست مهربانی هرگز بازشان نکرد....
این نیز بگذرد مثل گذر تلخ ثانیه ثانیه های تنهایی و بیقراری و دلتنگی برای اویی که میدانی باید تنهایش بگذاری ....
این نیز بگذرد مثل زندگی